السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
133
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
قوم او هفتاد نفر بودند كه در روز عيدشان نزد بتها جمع شده بودند ، ناگهان نوح ندا در داد ( لا إله الّا اللَّه ) بتها لرزيدند و آتشها خاموش شدند و خوف و وحشت آنها را فرا گرفت و ستمگران گفتند : اين كيست ؟ نوح فرمود : من بندهء خدا و پسر بندگان او هستم كه خدا مرا بسوى شما مبعوث نموده ، عمورة كلام او را شنيد و به او ايمان آورد و پدرش او را سرزنش نمود كه : آيا سخن نوح كه در روزى شنيدهاى در تو تأثير گذاشته ؟ من بيمناكم كه پادشاه تو را بشناسد و به قتل رساند ، عمورة گفت : اى پدر عقل و حلم تو كجاست ؟ نوح يك مرد تنها و ضعيف است كه در ميان شما فرياد يكتاپرستى سر داده و شما را به وحشت در آورده ، امّا شما به دعوت او توجّهى نمىكنيد ؟ امّا فايدهاى نبخشيد ، سپس پدر عمورة به اشارت كافران دخترش را زندانى كرد و او را از غذا ممنوع نمود و مدّت يك سال او را در حبس نگه داشت ، در حالى كه صداى او را مىشنيدند ، سرانجام پس از يك سال او را از زندان بيرون آوردند ، در حالى كه صورتش از نور ايمان مىدرخشيد و در بهترين وضعيّت بسر مىبرد ، آنها از اينكه او بدون غذا زنده مانده است تعجّب كردند و از او در بارهء علّت زنده ماندنش سؤال كردند ، او گفت : من به پروردگار نوح استغاثه كردم و خواستههايم بوسيلهء نوح بر آورده مىشد ، نوح در آنجا حاضر بود و به ياد دستور جبرئيل افتاد ، آن دختر را به ازدواج خويش درآورد و سام از اين زن به دنيا آمد ، آوردهاند كه نوح داراى دو همسر بوده ، يكى رابعه همسر كافر اوست كه هلاك شد و ديگرى عمورة همسر مؤمن او كه همراه او در كشتى سوار شد . از امام صادق ( ع ) نقل شده كه فرمود : نوروز روزيست كه كشتى نوح بر فراز كوه جودى مستقرّ شد . ( دعوات راوندى ) مىنويسد : وقتى كه نوح سوار بر كشتى شد ، از سوار كردن عقرب كراهت داشت و نمىخواست او را همراه برد ، امّا عقرب گفت : من پيمان مىبندم كه هرگز كسى را كه اين ذكر بر زبان داشت باشد نگزم ، ( سلام على محمّد و آل محمد و على نوح في العالمين ) يعنى : ( درود بر محمّد و خاندان او و نوح در همه جهانيان ) . و على ( ع ) فرمود : نوح نبى ( ع ) و همراهانش شش ماه نشسته نماز بجا مىآوردند ، چون كشتى و تكانهاى آن باعث حركت و مايل شدن آنها مىگرديد .